![]() |
![]() |
|
| شعر و مقاله |
|
دیگر نمی خواهم زنده بمانم
آن وقت او به غشغشه می خندد و می گوید عشق تو که شوی منی به پشیزی هم نمی ارزد ، یادت باشد که بوتراب کاتب سلسله النسب روسپیان را با نام من در رساله اش ابتدا کرده است آن وقت تو می خواهی آب توبه را بر سر سحاب اوسط غفر بریزی « رود راوی »
برای نازلی که زمستان هایم را برایش گریه کردم
پاچه هایم سگی تر از آن است که بگیری مرا به دندانت مزه مزه کنی شبم را با رژ لب های جیغ خندانت بعد حاشا کنم دهانت را تف کنی تکه پاره هایم را گم کنم هر چه بوده ام را باز وسط میله های زندانت زیر پس لرزه های لبهایت له شود نقطه چین لبخندم اشتباهی ادامه ام بدهد خط چشم همیشه حیرانت یوسف ناگزیر بازی هات نطفه ی ناخلف تری باشم که به جرم حرام زادگی ام گم شوم در حدود زهدانت سایه ام زوزه می کشد پشتم شرفم گیر کرده در مشتم هی صدا می زند مرا برگرد زیر لب بوسه های پنهانت سگ خور روزهای هاریدن دارم از پرت می روم بالا دامنت گریه می کند انگار وسط خاطرات عریانت خستگی های یک زن مفرط حس سگ دو زدن ته رفتن وقت از دست رفتن پاهام گم شدن در خطوط پایانت درد تعریف می کند هر شب خواب چشمان گریه دارت را من ولی بی پدر تر از آنم که بیایم به سمت کنعانت خسته ام مثل التماس دعا دست هایم به آسمان گیر است می روم دور سایه ام اما مانده در کوی راه بندانت بوق سگ می رسد ته شب هام آخر خط لات بازی هام هاری انتظار معجزه از هرزه گی های چشم شیطانت من فقط فکر می کنم روزی که به دندان گرفتی ام شب بود و ندیدی چقدر بی برگشت شده بود این غریبه مهمانت
در واقع آدمی مثل من به دنبال کشف درد در کلاف سردرگمی از بو و رنگ و غرابت تن آدمی گم می شد و رد درد در جا به جای نسوج جسد مانده بود و لکن عین درد هیچ جا نبود . برای همین چیزها بود که می باید رد درد را در جایی دیگر می زدم تا در مکانی دیگر به غیر از تن آدمی به ملاقاتش می رفتم مثلا در مکانی به عین کلام . باید کلمه بهترین مکان برای سکونت درد باشد که آدمی رنجش را در کلمه مستحیل می کند و بر صفحات کاغذ می نویسد تا درد را دور از خود محبوس کلمات کند . « رود راوی »
انگار تقدیرمان جز این نیست که همواره بدانیم قرار نیست هیچ اتفاقی در آینده های دور و نزدیک برایمان بیفتد و در نهایت بیهوده گی به روزهایی که می آیند امیدوار باشیم . امیدوارم سال هشتاد و نه حداقل به تلخی سالی که گذشت نباشد و بیش از این بتوانیم صدای خود را به همدیگر برسانیم . کولاژ از طرف مسئولان دانشگاه لغو امتیاز شد و این اصلت عجیب نیست اما توانستم به کمک دوست شاعر و همیشه هایم « سعیده کشاورزی » که مدتی ست در روزنامه نیم نگاه همکار شده ایم مجوز ماهنامه ای فرهنگی – ادبی را بگیریم و برای شماره های بعد منظم تر و قدرتمند تر به راه مان ادامه خواهیم داد علاوه بر این در آخرین سال دهه هشتاد یک پروژه ی تحقیقاتی پیرامون شعر دهه ی اخیر برنامه ریزی کرده ام که نتایجش به صورت سریالی در کتابی با عنوان « در دهه هشتاد چه بر سر شعر آمد » چاپ خواهد شد . از این به بعد سریع تر وبلاگ را به روز خواهم کرد شاید بار تنهایی ها کمتر بر شانه مان سنگینی کند و بیشتر بتوانیم ...
بررسی تطبیقی فیلم استاکر اثر تارکوفسکی و آیه های زمینی فروغ فرخ زاد سالاد تارکوفسکی با سس فروغ فرخ زاد
و به زودی چاپ اولین کتاب از « مسیحا ابوعلی » سالی که گذشت ،سال بی برکتی برای هنر و هنرمندان بود و من هم اگر چه دچار این رکود بودم اما توانستم مجموعه ی کامل آثار « لئونارد کوهن » را به همراه دوست بزرگوارم میلاد نوذری ترجمه کنم . برای چاپ این مجموعه با نشر چشمه به توافق رسیدم و بعد از مراحل ویراستاری توسط فرشید فرهمند نیا اولین کتابم را منتشر خواهم کرد که باز هم امید دارم قدم اول قدم محکم و استواری باشد .
بدون شرح از وزارت ارشاد دولت دهم وزیر ارشاد: شاعران را به یک مکان با صفا میبریم وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در حاشیه مراسم اختتامیه جشنواره شعر فجر، خبرهای جالبی برای شاعران داد. مهر خبر داد: سیدمحمد حسینی با تأکید بر حمایت از شاعران از برپایی جلسات منظم با آنان خبر داده و گفته است: در حال آمادهسازی یک جای باصفا هستیم تا در آنجا ذوق شعری شاعران هم بیشتر گل بکند.
خوانشی فلسفی بر فیلم « پرسونا » اثر اینگمار برگمان
ایجاد جهان محسوس همان شکل ایجاد کلمه را دارد و همان گونه که هر شیئی ماهیتی قبل از وجود دارد که اراده قادر اولین ماهیت قبل از وجود اولین کلمه ؛ که همان اولین شی می باشد ؛ بوده و سپس بسط اشیا یا که کلمات دیگر را ایجاد نموده است و این ماهیت از جنس تجرید است که حاصلش عینیت صورت کلام یا که اشیا می گردد . « رود راوی »
یک مرد فوری توی عکسی که نمی خندد پسمانده ها ی درد زیر دست و پای تانک وقتی که فرداهات حالت را نمی فهمند وقتی که تنهایی شبیه بچه ای در بانک
آوار یک زن واره ی مزمن که می ریزد می چید هر شب تکه هایش را کنار تخت - حرفی بزن با وارث دردت همین کافیست افتاده مرد خاطراتش روی بند رخت
جنگ از تو بر می گشت و شبهای مرا می دید می ریختم از خواب ها روی تن لخته مردی که سر می رفت از آغوش من هر شب مردی که مهسا را برای آش من پخته
حالا که جای خالی ات را درد پر کرده شیرین شب را بی تو از لبهام می گیرم حتی اگر نارنجکت را ضامنم باشی آینده ام را از تفنگت وام می گیرم
رفتی و چشمانم ته تقویم ها جا ماند دردی به من خیره همیشه توی قابت بود هی از گلوله پر شدی اصلن نفهمیدی فردای مهسا آخرین تیر خشابت بود
چیزی بگو از بند رخت خانه ام پا شو جنگ تو از بیداری شبهام قرضم کرد چیزی به این شبها بگو شبهای تاری که از من برید و پاره ای از جنگ فرضم کرد
رفتی تمام زندگی دست تفنگت بود سهم مرا از دوست نذردشمنم کردی از حرف های لخت من در خواب ترسیدی تنها لباسی را که جنگیدی تنم کردی
از دست تابستان بریدی تیر هایت را آوارهایت گوشه ی سطل زباله ماند با برنگشتن هات تقویمم کم آورد و مهسای بی تو تا همیشه هشت ساله ماند
مثل همان تیری که رفتی برنگشتی تا شکل دهانم شد « بیا برگرد پیشم باش » دنیا تجاوز شد به شهری که پر از من بود شهری که قایم می شود از شرم در شبهاش
باید قدم زد زیر خط زندگی تا مرد با «برنگشتی» با «دلم تنگ است» با «ای کاش» با خاطرات فوری مردی که له کرده ته مانده های زندگی را زیر پوتین هاش
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 16:17 توسط مسیحا ابوعلی |
|
|
به زودی به روز می شوم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت 16:16 توسط مسیحا ابوعلی |
|
|
در صورت انتخاب یا انتصاب محمود احمدی نژاد به سمت ریاست جمهوری این وبلاگ به مدت 4 سال به روز نخواهد شد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 23:20 توسط مسیحا ابوعلی |
|
|
من آنگاه که از جستجو خسته شدم ٬ یافتن را فرا گرفتم و زمانیکه بادی مخالف وزیدن گرفت ٬ با بادبانهای خویش به پیش راندم .
(فردریش نیچه)
شاید بدترین لحضات آدمها اون وقتایی باشه که بدون هیچ دلیلی فقط نبودن و باید توضیح بدن دلایلی رو که هیچ وقت نتونستن پیداشون کنن .
با حس و حالی رگ پریده این بار فقط سلام .
یار دبستانی من ٬ با من و همراه منی ...
جشنواره هنوز که هنوزه برگزار نشده اما ما هنوز زنده ایم ... روزی که میخواستیم این کار رو شروع کنیم فکرش رو هم نمی کردیم که به این بدی بشه و قطعا تمام برو بچه های یار دبستانی متهم ردیف اول این اتفاقن . ما اشتباهات بزرگی کردیم از همون اول کار ماها اشتباه بود این که خواستیم بین این همه جشنواره (؟) یه کاری کرده باشیم فقط به خاطر عشقمون ادبیات . ما باید می دونستیم توی یه سیستم غلط کار درست کردن اشتباه ترین حرکته. ما بعد از اون هم اشتباهات زیادی داشتیم : مثلا فکر کردیم همه مثل خودمون باهامون رو راستن فکر کردیم میشه لااقل به یکی از قول ها و وعده وعید های مسئولین دلسوز کشورمون دل بست (و این اوج جنون بود). اما هنوزم که هنوزه هستیم و میدونیم که میشه یار دبستانی رو همون طور که قول داده بودیم برگزار کرد.ما خسته نشدیم حتی بعد از اینکه ۹ بار اسم جشنواره ای با اون همه آرمان رو عوض کردن حتی بعد از اینکه نفهمیدم ( یار دبستانی من) ٬ ( وقتی همه خواب بودند) ٬ ( همشالگردنی ها) و بقیه ی اسمها مشکلشون چی بود و حتی بعد از اینکه بار ها و بارها به ما تعهد دادند که از ما حمایت می کنن و به سادگی تمام زیر همه ی حرفاشون زدند. می دونم که باید از خیلی ها عذر بخوام از دکتر سید مهدی موسوی عزیز که با تمام سهل انگاری های ما هنوزم ما رو از یاد نبرده ٬ از مریم حقیقت که صحبت هاش دلگرمی همیشگی ما بود ٬ از تمام داوران خوب جشنواره که ... و مهم تر از همه یار های دبستانی من که فهمیدند این جشنواره برای آنهاست و آرمانهای اونو درک کردند و هنوز باور دارند که ما هیچ وقت خسته نمیشیم و هستیم ... ( کارهای بچه ها داوری شده اگه هیچ کار دیگه ای نتونسیم بکنیم اولین مجموعه ی شعر دانش آموزی و مستقل و چاپ می کنیم و برای امسال به همین بسنده میکنیم شاید سال دیگر با آمدن دولتی دیگر بتونیم بهتر از اینها باشیم)
و باز هم شعری که ...
از درد می پیچد به تختی که نمی خوابد شب فکر فرداهاست وقتی که نمی خوابد اسمی نمای رنج این محدوده خواهد شد مهسا به درد مادرش افزوده خواهد شد شکل رحم در خواب زن تغییر خواهد کرد [یک قاب عکس کهنه در آینده ای بی ریخت] زاییدن چشمان یک بچه ته بشقاب ماهی قرمز توی جیبش می پرد از خواب هر شب خودش را توی دست درد جا می کرد تختش پناه تازه ای در بی پناهی هاست
.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 0:41 توسط مسیحا ابوعلی |
|
|
مرا تبار خونی گلها به زیستن متعهد کرده است... و هزاران هزار چیز دیگر... باور کنید خیلی سعی میکنم نا امید تر باشم اما فکر می کنم زندگی خیلی بهتر از آن است که بشود پیش نشست و گریه کرد.... تولدم را با کمال خجستگی دل به تمامی دوستان عزیز تبریک میگم و هر چند هنوز دارم نفس نفس می زنم اما از این به بعد فعالیت مجازیم بیش از پیش خواهد شد. وبلاگ را با نام ( سازه های یک جوجه پست مدرن ) به روز کرده ام(شاید از این به بعد با هر پست یک اسم برای وبلاگ انتخاب کنم اینم یه جورشه دیگه)
در مورد مقاله ... در چند وقت اخیر مقاله ای در مورد شباهت های معماری پست مدرن و غزل پست مدرن نوشتم با توجه به اینکه حجم چکیده ی مقاله هم زیاذ بود مطالبش را در ۲ پست ارائه خواهم داد. در این مقاله چون روتین ترین نام را برای این ژانر غزل پست مدرن یافتم آن را استفاده کرده ام وگرنه دوستان می توانند هر کدام از نام هایی را که دوست داشتند استفاده کنند.
معماری پست مدرن ٬ غزل پست مدرن:
۱ . چرایی به وجود آمدن معماری پست مدرن و غزل پست مدرن:
پست مدرنیسم در معماری نقش پلی برای آشتی مردم با جایگاه زندگیشان را داشت. معماری مدرن با تمام شکوه و عظمتش هیچگاه نتوانست با تعداد بسیار زیادی از مردم که دلبسته ی فرهنگ ها ٬ ترکیب بندی ها و رنگ آمیزی های سنتی خود بودند ارتباط برقرار کند. چارلز جنکس در مقاله ای با نام ( مرگ معماری مدرن) زمان نابودی معماری مدرن را برابر با لحظه ی منفجر کردن مجموعه ی (پروئیت آیگو) که برنده ی جایزه ی معماران مدرن آمریکا بود ٬ می داند. این مجموعه با وجود اینکه امکاناتی باور نکردنی را برای زندگی مردم ارائه کرده بود نتوانست با اهالی آنجا ارتباط برقرار کندو سر انجام به دست مردم همان جا نابود شد و این پایانی تلخ برای معماری مدرن بود. با تمام خوش باوری های روتین حاکم بر شعر امروز نمی توانیم کتمان کنیم که شعر مدرن جایگاهی در ذهن عامه ی ایرانیان ندارد ٬ اگر مصداق واقعی شعر مدرن را شعر سپید شاملو در ایران بدانیم متوجه خواهیم شد در باور مردمی که دلبسته ی حافظ و سعدی و مولانا هستند شعر سپید مدرن جایگاهی ندارد ( همان طور که هنوز هم که هنوز است در کتب دبیرستان شعر را متن منظومی معرفی کرده ... که البته این تعریف برامده از حماقت مآن هاست). هرچند شعر سپید پست مدرن در اوایل کار خود حتی بیش از شعر سپید مدرن از مردم دور شد اما در حال حاضر با استفاده از کارکردهای موسیقایی و ... به ذهن عمومی مردم نزدیک تر شده است و غزل پست مدرن با استفاده از قوالب کلاسیک توانسته است به جایگاه خوبی در میان مردم حتی عوام دست پیدا کند.
۲. شباهت ساختاری معماری پست مدرن و غزل پست مدرن:
وقتی که نقشه ی معماران مدرن نتیجه ی مطلوبی نداد آنها تصمیم گرفتند با استفاده از المانهای سنتی معماری در باور مردم ٬ آنها را با ابزارهای ارائه شده توسط مدرنیته آشتی دهند. روتین ترین که در این میان انجام شد استفاده از ظاهر بیرونی سنتی ٬ قدیمی یا حتی مخروبه و درونی کاملا مدرن و امروزی بود که این تضاد یادآور اساسی ترین تفکرات پست مدرنیسم می باشد. با این کار مردم توانستند از ساختار خانه هایشان لذت ببرند و عملا از ابزار های مدرن هم استفاده ی مطلوب تری داشته باشند. اگر قوالب کلاسیک را به عنوان ظاهر و ساختمانی قدیمی در نظر بگیریم و درون مایه ی امروزی ( نه مدرن) آن را به عنوان طراحی داخلی ساختمان ببینیم متوجه خواهیم شد که هیچ تفاوتی میان ساختار اساسی این دو وجود ندارد.
۳. نظریه ی هم این و هم آن:
( من بیشتر طرفدار غنای معنا هستم تا وضوح آن ٬ من ( هم این و هم آن ) را بر ( یا این یا آن) ٬ سیاه و سپید و خاکستری را بر سیاه يا سپید يا خاکستری ترجیح می دهم ) . در معماری پست مدرن فضا و عناصر در آن واحد به طرق متعددی خوانا و کارا هستند... نظریه ی هم این و هم آن یکی از مهم ترین نظریات در معماری پست مدرن می باشد . با این نگاه یک سایبان میتواند یک تابلو تبلیغاتی یا چند چیز دیگر نیز باشد و هیچ گونه قطعیتی در نام گذاری هر کدام از اجزا وجود ندارد . این اتفاق با استفاده ی تکنیک های متفاوت و فراوانی در غزل پست مدرن انجام می شود . استفاده از اسلش برای شکستن کلمات و ایجاد تفاوت های معنایی در آنها از نمونه های بارز این تکنیک ها می باشد .
منابع این بخش: ۱. مرگ معماری مدرن چارلز جنکس ۲. پیچیدگی و تضاد در معماری رابرت ونتوری ۳.به سوی یک معماری جدید لوکوربوزیه ۴. تبار شناسی غزل پست مدرن سید مهدی موسوی
پژوهش سرای رازی (شیراز )برگزار می کند:
یار دبستانی من
جشنواره سراسری شعر دانش آموزی
انجمن آفرینش های ادبی ناژوان ( زیر مجموعه ی پژوهش سرای دانش آموزی رازی ) قصد دارد اولین جشنواره ی شعر سراسری و صرفا دانش آموزی را برگزار کند. اختتامیه ی جشنواره ی شعر یار دبستانی من در تاریخ ۷ شهریور ماه در شهر شیراز برگزار خواهد شد. مسئولین جشنواره امیدوارند این حرکت شروعی برای حمایت از حقوق دانش آموزان ایران در تمامی زمینه ها باشد.
یک شعر پر از لحظه های مسخره ی پیشا کنکور!!!
مثل یک واژه به خط لبت عادت دارم روی تاول زده ی شب بنویسی با ترس
دوستتان دارم تا مرگ غزل
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 16:4 توسط مسیحا ابوعلی |
|
|
سلام به تمام دوستان عزیزم این دفعه بدون شعر آمدم تا .... از تمام دوستانی که آمدند و به من لطف داشتند متشکرم (سعی میکنم به احمق ها فکر نکنم) امیدوارم اولین ترجمه ام در حد قابل قبولی باشد
منبع: http://www.idehist.uu.se/distans/ilmh/pm/pm-vs-mod.htm
دوستتان دارم تا مرگ غزل
مدرن و پست مدرن: تفاوت گرایش ها خصوصیاتی که در جدول های زیر در مورد آنها بحث شده تنها برای اهداف اکتشافی است و مسائلی است که اغلب مورد بحث قرار گرفته اند. درحقیقت تمایل به دیدن اشیاء در مغایرت مباحث ظاهراً آشکار معمولاً وابسته به مدرنیسم است وگرایش به حل کردن مباحث و فاش کردن وابستگی مشترک فرهنگی دلخواه آنها وابسته به پست مدرنیسم است.
مدرنیزم/ مدرنیته پست مدرن/ پست مدرنیته
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 21:16 توسط مسیحا ابوعلی |
|
|
خواستم یه چیزایی بنویسم شبیه اینکه چقدر دنیای مجازی بده ... چقدر آدمها پست هستند... چقدر منو اذیت می کند خواستم بگم که بعضی ها در کامنتهای خصوصی فحش میدن تا بگم منم بزرگ شدم اما یه لحظه به خودم اومدم - یه نگاهی به صفحه ی کامنت هام کردم و به این نتیجه رسیدم که با این کار تنها به شعور و وقت تمام دوستانی که اومدن و شعر رو خوندن و نقد کردن تا به من کمک کنن توهین کردم . امیدوارم بتونم دوستی های همه ی شما رو جبران کنم(همچنین احمق هایی که ...) و .... باز هم مثل همیشه در انتظار نقد های شما هستم
صدای گریه ی من - فاز منفی پروتون- یک جهان پر از [ ] جهنمی که درست کرده در سرم میلتون یک جهان پر از [X] در این شروع مجازی هوای دایره ای می دوی مرا منی که خسته ام از حد و مرز این ماراتون یک جهان پر از [] خیال خوش که در دهان اکس می ترکم می روم فضا سفینه ای که آرزو می کرد در پروتون یک جهان پر از [......... همیشه کفش مدارا برای پای من است بی مدار هم ↓ زمین که از سیب افتاد می خورد نیوتون یک جهان پر از [؟؟؟؟] □ نگاه شب به ساعتی که کوک کرده مرا ( مرده انتظار ) درون چشم تو گم شد شب هتل هیلتون . یک جهان پر از ↓ فراریم که می روم به ... حکم صادر شد ( گم شو از خودت ) - به جرم خواب نکرده درون این کارتون یک جهان پر از [ااااااااا]
حرف های خیلیخیلیخیلی خوب :
شنیده ام دوستان زیادی در اجرای جشنواره اختلال ایجاد کردند من نمیدونم غزل پست مدرن حرف بدیه فحشه چیه ولی خب اگه فحشه هفت جدو آبادتون غزل پست مدرن هستند این رو هم بگم که ما را به خیر شما حاجت نیست اگر هم شر رساندید منتظر عواقبش باشید . در مرحله ی بعد هم باید بگم برای تمام ارگانها و ... متاسفم .
خبر دیگر بالاخره با تلاشهای بی وفقه دوستان مراسم اختتامیه این جشنواره ي کاملا متفاوت روز پنجشنبه ۱۸ بهمن ماه برگزار خواهد شد. محل برگزاری تهران - و ساعت برگزاری این مراسم 3 الی 7 بعد از ظهر می باشد.
آدرس: میدان آزادی شهرک راه آهن(گلستان) بلوار
کاج بلوار اقاقی ها ۱۸ متری اول سروستان یکم
غربی پلاک ۵۹ ساختمان سرو
دوستانی که از مترو استفاده می کنند :مترو تهران
کرج ایستگاه چیتگر
« ورود برای عموم آزاد می باشد » مراسم شامل: شعرخوانی 50 شاعر پیشرو و برتر (در 5 مرحله) -1 شعرخوانی و صحبت های شیرین «استاد محمدعلی بهمنی»-2 3- موسیقی تلفیقی 4- پذیرایی 5- پخش فیلم كوتاه 6- اجرای سه نفره دادائیستی! و چندین سورپرایز دیگر خواهد بود... مسائل مهم مورد توجه : 1- با توجه به تعداد زیاد دوستان و عدم ایجاد تردّد در موقع شعرخوانی و اجرا درب سالن رأس ساعت 3:15 بسته خواهد شد و تا زمان آنتراكت و پذیرایی بسته خواهد بود. 2- لطفا از آوردن اطفال زیر 5 سال خودداری كنید. 3- با دوستانی كه در حین اجرای برنامه از خاموش كردن یا روی silent گذاشتن موبایل های خود، خودداری كنند برخورد لفظی و بدنی خواهد شد. 4- با توجه به شكل متفاوت اجرای برنامه و اینكه هیچ ارگانی از برگزاركنندگان آن حمایت نمی كند دوستانی كه برای مزه پرانی و خراب كردن جلسه تشریف می آورند به بیرون سالن انتقال داده شده و در آنجا برخورد شایسته ای با آنها خواهد شد!! درضمن برگزيده اي نفيس از آثار شاعران برتر اين جشنواره تحت عنوان «گريه روي شانه ي تخم مرغ» در زير چاپ مي باشد كه در صورت نرسيدن به مراسم اختتاميه به آدرس تمامي دوستان حاضر در جلسه پست خواهد شد . دوستتان دارم تا مرگ غزل |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 0:5 توسط مسیحا ابوعلی |
|
|
با سلام خدمت همه ی دوستان عزیزی که در طی این مدت به من کمک کردند و ... تقریبا همزمان با تولد وبلاگ قبلم این جا رو درست کردم تا راحت تر بتونم در مورد علاقه ها و عقاید شعریم صحبت کنم(سعی میکنم در این وبلاگ دوستان غیر شاعر که علاقه ای به مقاله و... ندارند رو دعوت نکنم) چون پست اول بود از نوشتن مقاله خود داری کردم امیدوارم از شعر لذت ببرید و مثل همیشه نقد یادتون نره:
خونه خالي خونه غمگين خونه سوت و كور بي تو... □ صحنه ي بي خوابي من بي تو تنها بي تو خالي زير خط فقر احساس بي تو تن/ها لاابالي↓ رقص مي...نه[گم شدن در قرص آمپول زهر ماري] دست تزريقم فلج شد بي تو تنها آن حوالي يك نما از گريه هاي ترد يك تخت قديمي سوسك هايي مست، نشئه بي تو تنها روي قالي مي دود بر روي ساعت عقربي از چرخ خسته شوق پروازم همين است بي تو تنها: خسته بالي مي شود با خاطراتش ، مي شود بي جسم ، آري مي شود اين زندگي را بي ... [تو تنها در خيالي] جيغ جغد مرگ در من، تيغ غمگيني كه كندم آخراين پايان بد را بي تو تنها با چه حالي↓ سر كنم وقتي كه نقشم مي پرد در هر هوايي؟ =بهترين شكل كليشه: بي تو تنها در محالي خود كشي طعم ديازپام( 10 ميلي از من گرم تر) يك نفر در خواب مرده بي تو تنها در سوالي(؟) □ خارج از كادر هويت رقص يك اسكيزو فرني قصه ام را گريه مي كرد يك نوار پوچ و خالي
غزل پست مدرن يك ايده براي پسا مدرن كار كردن است كه مفاهيم اصلي آن را در تارو پود خود جاي داده است. اگر يكي از دلايل ظهور پسا مدرنيسم را انقلاب در مقابل مدرنيسم و مسخره كردن دنيايي با شكوه و پر ازنظم مدرنيسم بدانيم غزل پست مدرن هم نظم،محدوديتها و شكوه قالب هاي كلاسيك را به عنوان نمادي از دنياي مدرن به بازي دعوت ميكند(اميدوارم كه نگيد قالبهاي كلاسيك كلاسيكند و ربطي به دنياي مدرن و مدرنيسم ندارند كه غزل پست مدرن اين راه رو تنها به صورت يك نماد انتخاب كرده است)
دوستتان دارم تا مرگ غزل |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 10:16 توسط مسیحا ابوعلی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1389 دی 1388 خرداد 1388 آذر 1387 تیر 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 |
|
RSS
|